صفحه‌ی اول » آموزش‌های شهروند محور » مهارت‌های شغلی » گفت‌وگو با دو مدیر برجسته در باره‌ی هنر تیم‌سازی

گفت‌وگو با دو مدیر برجسته در باره‌ی هنر تیم‌سازی

چه چیزی یک رهبر سازمانی را به یک رهبر فوق‌العاده تبدیل می‌کند؟ دو محقق و مدیر برجسته، هشت مدل برای رهبری موفق سازمانی در کتاب خود ارایه داده‌اند.

مهرداد بقایی و جیم کویگلی ماه‌ها وقت صرف تجزیه و  تحلیل مطالعات موردی شرکت‌های موفق کرده‌اند. این مطالعه به مؤلفان کمک کرده تا الگوی اساسی رهبری مؤثر را ارایه دهند. در این یادداشت، در باره‌ی این کتاب و روش‌های رهبری و تیم‌سازی موفق، بیشتر بخوانید.

چگونه  می‌توانید همکارانتان را به کار با یکدیگر تشویق کنید؟ دو تن از مدیران برجسته به این سوال در کتاب جدیدشان پاسخ می دهند.

چه چیزی یک رهبرسازمانی را به یک رهبر فوق العاده تبدیل می کند؟ همه کارآفرینان و مدیران اجرائی با چالش مشابه ای روبرو هستند: الهام بخشیدن به کارکنان تا با یکدیگر همکاری کنند. معلمان مدیریت از پیتر دراکرتا تونی  همه، توصیه های زیادی برای ایجاد یک محیط کاری همکارانه ارایه داده اند. اما تعداد کمی از به کار بردن رویکرد علمی برای پیدا کردن عناصر کلیدی رهبری موثر و عالی استفاده کرده اند.
کتاب به عنوان یک واحد: اقدام فردی ، قدرت جمعی ( As One: Individual Action, Collective Power) توسط انتشارات  پنگوئن منتشر شده است. این کتاب هشت مدل برای رهبری موفق سازمانی ارایه می دهد. مهرداد بقایی و جیم کویگلی ماهها وقت صرف تجزیه و  تحلیل مطالعات موردی شرکت های موفق  کردند. این مطالعه به مولفان کمک کرد تا الگوی اساسی رهبری موثر  ازنمونه های  “موجر و مستأجر” تا  “طراحی و ساخت در صنعت” را ارایه دهند. بقایی می گوید که این کتاب به خوانندگان کمک می کند تا پویایی رهبری سازمانی را که قبلا نادیده گرفته می شد را بهتر بفهمند. اریک مارکویتز از نشریه اینک ( ( Inc با مولفان مصاحبه ای انجام داده که در ادامه می خوانیم.

چه چیزی الهام بخش نوشتن این کتاب بود؟
جیم : من برای مدت زیادی مجذوب جنبه های مدیریت سازمانی بوده ام و این افتخار را داشته ام که در زندگی حرفه ای ام در موقعیت های رهبری قرار بگیرم. من یک برنامه ی سخنرانی دراسترالیا ترتیب دادم و مهرداد درآن برنامه حضور داشت. بعداز پایان جلسه من ومهرداد با هم گفتگو کردیم و دیدگاههای خود را در مورد رهبری سازمانی روی تخته نوشتیم.در آنجا متوجه شدیم که ما به مقوله ی  رهبری بسیار شبیه به هم فکر می کنیم ولی از ابعاد متفاوت و این خیلی جالب بود.بعداز آن در فرصت های بعدی هر بار که مدیران و رهبران سازمان ها را ملاقات می کردم با آن ها چنین گفتگوهایی انجام می دادم و در این گفتگوها متوجه شدم که موارد بسیار اساسی هست که همواره ذهن رهبران را مشغول می کند و در واقع رهبران با این سوالات و چالش های زندگی می کنند. در این فرایند ما متوجه شدیم که رهبری به یک ایده ی بسیارساده نیاز دارد. ایده ای که قابل انتشار باشد و خیلی راحت جذب شود. ما دریافتیم که می شود رهبری را به دو کلمه ی ساده تغلیظ کرد.
مهرداد : افراد تمایل دارند که زمانی که در مورد رهبری صحبت می کنند یک مجموعه از کارهایی که باید انجام شود را به صورت یک دو سه بیان کنند. به بیان دیگر نسخه های یکسان برای همه موقعیت ها پیچیده می شود. کاری که ما انجام دادیم این بود که به این مقوله با عمق بیشتری نگاه کنیم و به اصطلاح یک مقدار زیادی به صورت تحلیلی این موضوع را مورد بررسی قراردهیم. چه مدل های متفاوتی از رفتارموثر رهبر- دنباله رو در سازمان ها وجود دارد. و کدام مورد این ها واقعا موثر است و کار می کند؟

بسیاری از شرکت‌ها یک جو همکاری در میان کارکنان دارند و بعضی ها هم چنین وضعیتی ندارند . چه چیزی نشان هنده ی این است که کارکنان به طور موثر با هم کار می کنند؟
مهرداد:
درنظر بگیرید که اگر شما تمام کارکنان یک سازمان را بیاورید، فرقی نمی کند یک سازمان تازه تاسیس یا بسیار بسیار بزرگ، و از مغز همه ی کارکنان ام آر آی بگیرید و ببینید که چگونه هر یک از این آدم ها در مورد کار با دیگران فکر می کنند بعد همه ی این تصاویر را به همدیگر اضافه کنید . ممکن است که این تصاویر برهم منطبق نشوند یا اینکه منطبق شوند ویک محصول قوام یافته ای از تفاهم و سازگاری پیدا کنند. اگر چنین باشد یعنی یک تفاهم جمعی و سازگاری جمعی پیدا کنید مفهومش این است که در این سازمان کارکنان به صورت تیم کار می کنند  و به بیان دیگر سازمان رهبری موثری برای کار جمعی دارد.

چرا در این کتاب مثال هایی از رهبرانی خارج از دنیای کسب و کار ارایه می شود مثل گاندی یا جری بروکیمر؟
جیم: وقتی که شما در مورد همکاری آدم های متفاوت فکر می کنید،  من فکر می کنم این کوته بینی است که فقط به مثال های دنیای کسب و کار توجه کنیم. بنابراین دراین پژوهش ما به نمونه های دنیای علم ، نمونه های نظامی ، و تاریخی نگاه کردیم واین مثال های متنوع به ما چیزهای زیادی آموخت. ما می توانیم از ماندلا چیزهای زیادی بیاموزیم هم چنانکه از گاندی می آموزیم. گاندی به عنوان یک وکیل در بریتانیا آموزش دیده بود ولی وقتی که از کشتی پیدا شد در کت و شلوار پیاده نشد . او با لباس سنتی آمد و مردم آماده بودند تا از او پیروی کنند.

ما اغلب اوقات شنیده ایم که رهبران بزرگ باید کاریزماتیک باشند . آیا این همواره صادق است یا شاید بعضی وقت ها بهتر است که یک رهبر ساکت و آرام داشته باشیم؟
جیم: این بستگی به سازمان شما و مدل حرکت آن دارد. در جدول ما دربالای مدل کاریزماتیک استیو جابز را می بییند. در اینجا جابز نشان می دهد که توانایی اداره کنندگی و صاحب خانه بودن را دارد و بسیار هم موفق است. در انتهای دیگر طیف و نگاهی به “ساز مان های جامعه محور و سازمان های داوطلبان ،” می توانیم  لینوس توروالدز (بنیانگذار لینوکس) را ببینم که اصلا به عنوان یک رهبر کاریزماتیک توصیف نمی شود او توانسته  صدها هزار نفر از مهندسان نرم افزار را در موسسه ی منبع باز ( open source ) لینوکس به گرد هم جمع کند.

آیا اندازه سازمان در اینجا مهم است؟ به عنوان مثال ، جیم ، شما مدیریت یک شرکت با ۱۷۰٫۰۰۰ کارمند را دارید که به مراتب متفاوت تر  از یک شرکت کوچک نرم افزاری سه نفره است.
جیم : چیزی که ما اعتقاد داریم به وجود آورده ایم این است که ما در مورد رهبری جمعی در چارچوب رفتار رهبری در مقابل افتخار رهبری صحبت می کنیم.. من معتقدم که این مدل تفکر ( یعنی همدلی سازمانی و یکی شدن درسازمان یا همان تیم سازی با هدایت رهبری سازمان) می تواند تاثیر عمیقی در مناسبات سازمانی داشته باشد . چه سازمان های بزرگ چه سازمان های کوچک اگر بتوانند تیم بسازند و با هم همصدا کار کنند. تاثیرات عمیقی در مناسبات بین کارکنان، مناسبات با دنیای بیرون وهمه ی جنبه های کاری خواهد گذاشت

اگر نه هزاران ولی صدها کتاب در زمینه رهبری سازمانی نوشته شده است. کتاب شما تلاش کرده که چه بخشی از کمبود را جبران کند؟
مهرداد: من کتاب های زیادی را خوانده ام که در آن ها تلاش می شود تا یک نسخه واحد برای درمان همه ی مشکلات سازمان ها ارایه شود. به عنوان مثال دلیل اینکه گونه ای از مورچگان در آموزون که آنها را مورچه های آتش می نامند می توانند در آتش های طبیعی جان سالم به در ببرند این است که آنها با همدیگر همراه می شوند ویک قایق زنده تشکیل می دهند و از مهلکه جان سالم به در می برند.  این نوع از رفتار فوق العاده است ، و درس های فوق العاده ای را به ما می آموزاند. اتفاقی که می افتد این است که عده ای می گویند این رفتار مورچگان فو ق العاده است و بیاید این موضوع را مثلا در شرکت آی بی ام استفاده کنیم. در صورتی که ما باید به محیطی که این رفتار اتفاق افتاده و نیازی که موجود بوده توجه کنیم. ممکن است که ای بی ام نیاز دیگری داشته باشد و باید مثلا یک تیم خلاقیت طراحی کند. من فکر می کنم اساسا آنچه اتفاق می افتد این است که مردم اساسا دنیا را دو پیکسلی می بینند. این مدل فرمان و کنترل در مقابل همکاری یا – تطبیقی است. حرف ما این است که به جای نسخه پیچیدن یکسان برای همه شرایط، بیایم از مدل تطبیقی و همکاری استفاده کنیم. شرایط را ببینم وضعیت را تطبیق دهیم و با همکاری به جلو ببریم. یعنی قبول کنیم که بیش از دو مدل رهبری سازمانی وجود دارد. رهبری سازمانی بستگی به شرایط و محصولات سازمان دارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست + پنج =

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: